الفيض الكاشاني

155

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

( هادى ) به كنه معرفت فيض راه نيست * آگه ز فيض نيست كسى جز فداى فيض حاجى هادى ملقّب به « حلم » نور مىبخشد به چشم دوستان ديدار فيض * سمع يابد لذّتى هر لحظه از ديدار فيض مشك دارد آرزوى عطر از باد صبا * تا معطّر گشته از بوى خوش گلزار فيض هر كه را بينيم دارد آرزوى خدمتش * هر دلى را خار خارى از گل بىخار فيض جاى آن دارد كه گل بر خود ببالد هر نفس * ز آنكه جا كرده است يكدم بر سر دستار فيض مخزن انوار عرفانست زآن‌رو آفتاب * كسب نورى مىكند پيوسته از انوار فيض چشم او در ظاهر و باطن بود ناظر به حق * روى حق ديدن به چشم حق بود ز آثار فيض نيست چون يك لحظه غافل از حق و از ياد حق * او به كار حق بود ز آن حق بود در كار فيض كز نسيم ساعتى در مجلس آن خوش‌بيان * چون صدف گردد پر از دُر گوشم از گفتار فيض اهل ايمان را دمادم مىرسد در بزم او * رحمت بىحدّ چو باران از در و ديوار فيض هر كه ديدش آرزو دارد كه بيند ديگرش * سير كى گردد كسى از فيض و از ديدار فيض مىرسد از جانب فيّاض فيضى هر نفس * نيكبختى را كه آگه گشته از اطوار فيض كى تواند كرد هادى وصف آن نيكوخصال * اندكى گفت از صفات بىحدّ و بسيار فيض قامتش شمعيست روشن در شبستان وجود * همچو نخل وادى ايمن پر از انوار فيض « 1 » يكسر موئيست بر اندام او بىفيض حق * تا لباسش بر بدن باشد ز پود و تار فيض آن سحاب آمد سحاب كلك گوهربار او * كانتهائى نيستش از بارش امطار فيض هادى گم‌گشتگان گرديد هر نفس تنش * تا كميت خامه‌اش زد گام در مضمار فيض از ازل فيض الهى شامل احوال اوست * تا ابد مىماند از وى در جهان آثار فيض

--> ( 1 ) - ابيات از محلّ شماره بدون عنوان است چون از حيث وزن و قافيه با شعر هادى مناسبت داشت ذيل آن آورد .